top of page

وداع با تکتم


ree

In Loving Memory of my cousin Toktam. Rest In Peace.


به وضوح اولین دیدارمان را به یاد می‌آورم. لباس حریر آبی آسمانیم را که مادرم برایم دوخته بود، بر تن داشتم. آن زمان می‌شد که با پیراهن و بدون ترس از آزار از خانه بیرون بری. عاشق لباسم بودم. مادرت تو را در آغوشم نهاد و از من خواست تا در فضای سبز جلوی خانه بگردانمت تا خوابت ببرد. خودش با غذا پختن و رسیدگی به مهمان‌ها مشغول بود. باورم نمی‌شد که مسئول خواباندت شدم. تو اولین امانت گرانقدری بودی که بمن سپرده شده بود. لباس زیبایم و اعتماد دیگران بمن، خروجم از دنیای کودکان را اعلام می‌کرد. چیزی نگذشت که به خواب رفتی. جلوی خانه قدم می‌زدم و تصور می‌کردم بزرگ شده‌ام و تو کودک خود من هستی. حرکت نرم لبانت که انگار در خواب شیر می‌خوردی اعجاب‌انگیز بود و زیبا. درست مثل خودت.

آخرین دیدارمان را، اما به ان وضوح به یاد نمی‌آورم. گمان می‌کنم در مهمانی بود که به یاد مادرم در منزل او گرفته بودم. کت و شلوار قهوه‌ات را به یاد دارم ولی چگونه با هم خداحافظی کردیم؟

رنگ‌ها باید بارزترین وجه خاطراتم باشند. تو را در آبی به آغوش کشیدم و در قهوه‌ای از دست دادم. روحت شاد و یادت گرامی ای قرمز عشق.


خاطرا


Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page